یاس کبود وحشی
...گهگاهی سفری کن به حوالی دلت، چه بسا خاطره ای منتظر لمس نگاهت باشد
بی رنگ بی رنگ، نه سفید، نه خاکستری، نه هیچ رنگ مرکب و رنگارنگ و هفت رنگی! بی رنگ! هیچ چیز که در اصل همه چیز است! نمی دانم هیچ، نمی دانم چرا تصورش ممکن نیست...؟ بی رنگی ام کو...؟ آیا کسی ادعا می کنه رنگی نیست؟ غریب ترین واژه ی آشنا، آزاده ترین اسیر، باشکوه ترین نگاه معصوم، بی نوا ترین و تنها ترین و بی کس ترین صبور... چه کار می کنیم با تو؟ و چه می بینی مادر؟ تو عاشق بهآنه هایت باش، من همچنان درپی بتی برای پرستش! بتی پر از هرچه که اینجا نیست... پرازهیچ ها! دیشب در خوابم ماه؛ و امروز در دهانم آه هزار تکه شد... باز هم نیستی و نمی آیی؟:-| امروز زاد روز توست! تویی که هرگز نشانی نمی گذاری تویی که نمی دانم کجای منی و باید کجا باشی؟ تویی که تنهایی هایم را به تو مدیونم... تولدت مبارک!




| Design By : Night Skin |

